معیارهای ازدواج

اصلا نمیتوانیم برای خودمان و آسایش و آرامشمان سهم عمده ای قائل شویم مگر در حدی که خانه را محلی برای بیتوته شبانه و آماده شدن همگی برای جهاد درراه خدا فرض کنیم.

آنوقت  پدر و مادر و دختر و پسرمان همگی سهمی را از یادگرفتن و یاد دادن قران و روایات احکام دین به عهده میگیرند و در هر پایگاه و سازمانی که هستند، پیچ و مهره های حکومت امام زمان را به بهترین شکلی سفت می کنند.

اگر منظور از کار کردن، عمر گذراندن بیهوده در این شرکت و آن اداره و صبح رفتن و غروب آمدن هر روزه است، آنهم در جایگاه هایی که دیگران برای انجام دادنش بسیارند، بله واقعا این چه نوع تصوریست که زن بخواهد خود را مامور پول در اوردن بداند و همگی بخوریم تا کار کنیم و کار کنیم تا بخوریم؟ غافل از اینکه خداوند روزی دنیای ما را تضمین کرده و فرموده تا برای آخرتمان همه کارهای خوبی را که میتوانیم، انجام دهیم. و زن را مسئول کسب معاش و مرد را متوقع از او برای داشتن درآمد، قرار نداده است.

اما اگر تاکید بر کار نکردن بیرون، به معنی خدمت رسانی صرف به یک خانواده است، می شود آنرا تبدیل کرد به فعالیت های خود جوش و خود برنامه ریزانه برای تقویت و آماده شدن برای خدمت رسانی به خانواده های بسیاری که میتوانند از خواب غفلت بیدار شوند و دغدغه های شخصی و خیالات اذیت کننده و سرگرم شدن با تلویزیون و موبایل و فیلم و سریال و چی بپزم و چی بپوشم را کنار گذاشته و برای هدف های بالاتری در پرورش فکر و عقل و ایمان خود و دیگران تلاش کنند.

چه زیبا بود تعریف های دوستی که می گفتند: شوهرم در کارهای خانه بسیار کمک می کنند و به من میگویند: نمیخواهم خودت رادر خانه خسته کنی، تو تلاش کن تا بتوانی خانمهای زیادی را آموزش بدهی تا مثل خودت مومن و خوب و پر خیر باشند. لبخند

زندگی صحنه جهاد است و کسانی که اهل جهاد و رشد خود و خدمت به خلق خدا نباشند از مسیر خدا و پیامبر و سیره زندگی همه بعدی حضرت زینب و حضرت زهرا  و حضرت خدیجه، سلام الله علیهن و زنان و مرادان همراه با رسول خدا، فاصله گرفته و راه را به غلط رفته اند.

مساله دیگر اینکه: وقتی کسی از فضای روزمرگی خارج شد و اهل معارف قران شد، یاد می گیرد که به خوبی با آدمهای مختلف ارتباط داشته باشد و به جای اینکه خود را آسیب پذیر و تاثیر گیرنده ببیند و ترس از اینکه مبادا کسی با من فرق داشته باشد او را منزوی کند، نقشی فعال را در جمع خانواده و فامیل و جامعه ایفا کند و از رفت و آمد با تیپ های مختلفی که با خدا و پیامبرش مشکلات عمده ندارند، اما کم و زیادی هایی در اخلاق و اعتقاداتشان هست بیم نداشته باشند. علمای خود ساخته تر که از رفت و امد با دشمنان خدا هم، بر اساس ضرورتهایی که پیش میاید ترس و مشکلی ندارند.

یک مومن مسلمان به جای احساس آسیب پذیری و ترس از گوناگونی آدمها د رهاله ای از  آرامش و امنیت است. مومن همواره در یکی از دو حالت است، یا با دل و زبان گرم و اخلاق و رفتار دوست داشتنی و گرمای وجودی و مهربانی سرشارش دیگران را جذب خوبی ها و پاکی ها میکند و یا حداقل در یک رفت و آمد و نهار و شام  و مهمانیری، اصراری ندارد که همه مثل او فکر کنند و برایش جایگاه های ویژه قائل شوند. لذا آرام می آید و لبخند خودش را همه جا همراه میاورد و آرام میرود و درگیر هر مساله و اختلاف سلیقه و تفاوت فرهنگی نمیشود، چون به خودش میگوید:

قرار نبوده همه مشکلات عالم حل بشوند و هم آدمها درست بشوند،

و قرار نیست همه مشکلات عالم را تو حل کنی!

 وقتی در جوانی به یکی از اساتید خوبمان گفتند: به خواستگاری فلان خانم نروی، پدرش آدم بد اخلاقی است، خیلی هم مذهبی نیست... گفته بودند: "ما که آزارمان به کسی نمیرسد، تا کسی بخواهد برایمان مشکل درست کند."

زندگی یعنی مشکلات هر روزه و نحوه برخورد و عبور از آنها.

آرام آمدن و آهسته رفتن و برای هر موضوعی حساس نشدن، یک هنری است که آدمهای سالم و راحت و بزرگوار و اهل ایمان به آن وارد هستند، چون ایمان امنیت می آورد و شخص مومن به هر جا که وارد می شود ملائکه اش را با خود می برد لذا همه جا (غیر از مجالسی که صریحا مجلس فجور و گماهان علنی است و اجازه حضور ندارد) برایش راحت و خیر و قابل استفاده خواهد بود. 

راه های حفظ ارتباط با همان فامیل هایی که بی حجاب یا اهل موسیقی و ماهواره هستند نیز محدود تر اما باز است و نباید به هر بهانه ای ارتباطمان را با دیگران قطع کنیم یا حریم های ارحام را با بدخلقی و نامهربانی بشکنیم، چون نشانه ضعف ارتباطی خودمان و ندانستن احکام دین است.

حال با این اوصاف آن یکی دو سه معیار مهمی که میتواند در ازدواج برای هر دختر یا پسر مومنی مطرح باشد، که نمیتوان از آن گذشت مشخص می شود. وقتی پیامبر عزیزمان می فرمایند مومن کفو مومن است، تو ود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

به قول شهید بهشتی که از او پرسیدند: پس شما نمیخواهی کمی از خود دفاع کنی؟ گفتند: نشنیده ای که خداوند می فرماید: ان الله یدافع عن الذین آمنوا، پس کافیست من  فقط سعی کنم که جزء الذین آمنوا باشم.

اگر دختر و پسرمان به اینکه یک حداقلی از ایمان و ظواهر دینی را دارند اکتفا نکنند و اهل قران و معارف سوره به سوره آن باشند تا ماهیت دنیا و نحوه برخورد با مسائل آن و ماموریت اصلی خود را بدانند، مشاوران خانواده مذهبی و غیر مذهبی هم کمی سرشان خلوت تر می شود.

 و امکان ازدواج مبارکشان خواهد بود. لبخند 

یادمان باشد هر جا میرویم، خوشبختی را در درونمان همراه ببریم.

/ 3 نظر / 45 بازدید
saghar

سلام مطالبتون خیلی جالب بود واقعا قلم زیبایی دارید من خودم زن ی طلبه هستم..دختری ک چندان مقید ب معارف دینی ب معنی واقعی نبود..هشت ماه عقدم..سختی های زیادی کشیدم تا با مفاهیمی ک از معارفمون هس اشنا بشم..سازگاری وتطابقم با دنیای ی طلبه ی کم موجب اصطکاک شد ولی دنیای شیرینی رو پیش روم گذاشته..کاش دنیای همه امیخته با مذهب بشه تا تعلقات دنیایی برای همه کمرنگ بشه وعشق معنی واقعی پیدا کنه.. ممنون از وبلاگ خوبتون..یاحق

ادیب

انشا الله خوشبخت باشید. در سختی ها و آسانی ها شنیدن صحبتای استاد پناهیان هر روز از شبکه تهران ساعت 7 عصر رو در مورد معنی زندگی و زندگی بهتر به خودم و همه توصیه میکنم.